من چرا شبیه بقیه نیستم؟
-
تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 18:23
خیلی دلم می خواست شبیه بقیه بودم و این عدم شباهت، دیروز دوباره مثل پتک رو سرم آوار شد. چرا من مثل بقیه نمی تونم از حضور تو جمع های فامیلی لذت ببرم؟ مشکل از منه یا اونا؟ اصلا بهم خوش نمی گذره. حتی بعضی وقتا که به خودم میام می بینم دارم با خشم بهشون نگاه می کنم، یا ازشون بدم میاد! دیروز خیلی احساس تنه...
فردا به خیر بگذره برام :)
-
تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 8:01
به نظرتون چرا انقدر سخته برام کلاسای یکشنبه رو شرکت کنم؟ از استادایی که به دانشجو سخت گیری می کنن متنفرم از استادایی که نمی فهمن بعضی از دانشجوها شاغلن متنفرم.. واقعا کاش یه معیار سنجش شعور واسه استاد شدن میذاشتن... چقدر بعضی از اساتید به دانشجوها مدیوننAdblock test (Why?)
دل تنگی هجوم می آورد
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 18:43
میشه بیایین تو وبلاگم تا با همدیگه چند کلامی حرف حساب بزنیم؟ دلم می خواد تا آخر شب با یکی از اون گپ های فلسفی و بی سر و ته بزنیم دلم برای گذشتم تنگ شده؛ برای وقتایی که خاله نذری میu200eداد و همه مون خونش جمع می شدیمواسه اون وقتا که بهنام و بهزاد بودن؛ جمعامون جمع بوددلم واسه خاله سروناز تنگ شده.. بر...
بهارک محمودی خبرنگار
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 18:43
کلاس فردای بهارک محمودی رو نمیخوام شرکت کنم؛ حال و حوصله ندارم ولی سه جلسه غیبتم پره. نمی دونم چه غلطی کنم فقط الان دارم به این فکر میکنم که تحت هیچ شرایطی من فردا دانشگاه نمیرم.فردا معاون وزیر خارجه تو دانشگاه جلسه داره؛ پس فردا ام زاکانی! اونا رو هم شرکت نمیکنم.مصاحبه هامو تنظیم نکردم، درسامو ننوش...
من_زندگی_آزادی
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 19:17
عصری داشتم سفارش های تلنبار شده را نگارش می کردم، برای لحظه ای به خودم آمدم دیدم پاک گرسنگی را فراموش کرده ام.دیدم گم کرده ام خود را میان سئوی کلمات و بند بند پاراگراف هایی که که از ته مانده های مغزم ترشح می شوند.موهایم را باز کردم و دوباره بستم، تا کمی عطر دخترانگی بپاشم روی روزمرگی هایم. تا دست ها...
می خوام آنلاین شاپمو جمع کنم
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 13:26
خدااایااااا یعنی میشه از آنلاین شاپم فروش داشته باشم؟ من که انقدر برای پکینگ و کیفیت محصول و خوشگل درست کردن باکسu200eهام هزینه کردم، چرا تا الان فروش نداشتم؟ خدایا واقعنی دیگه دارم نا امید میشماااابیا دلیل امیدواری من شو بیا حال دلمو خوب کن بیا با روشن کردن یه جرقه کوچیک تو قلبم، بهم حس خوب منتقل ک...
من الان باید دهن کیو سرویس کنم؟
-
تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 11:24
فردا امتحان دارم و از صبح مهمون داریم من دیگه نمی تونم این وضعیتو تحمل کنم واقعا!!! دیروز تا ساعت 12 شب کنسرت یگانه بودیم و بعدش برگشتیم خونه. کلی اصوات تو مغزم شناور بود و نتونستم تا صبح بخوابم. صبحم ساعت 8 امتحان داشتم و از اونجایی که هیچی نخونده بودم تو مترو درس خوندم و حالم خراب شد. واقعا توانای...
کمکککککککککککک
-
تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 11:24
ظرفیت و توانم برای تحمل آدما به حداقلی ترین حالت خودش رسیده :))) حالا نمی دونم مشکل از منه؟ یا از اونا؟ یا چی؟
بله؛ دلمان تنگ است
-
تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 11:24
می خواستم از خوش به حالیِ مرده ها تو دلم بگم، دیدم یه چیزایی رو نمیشه به زبون نیاورد.خوش به حالت مامان؛ خوش به حالت که مردییادمه اولین روزی که تنت خاک و لمس کرد، یازده سال پیش بود. یازده سال از اون شب برفی گذشته و هر روزش که میشه دو روز، من بیشتر احساس می کنم از وجودت خالی شدم و از دلتنگیت لبریز.حال...
من اینهمه نیستم
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 18:36
ایران آبستن وقایع مهمیه؛ من مرده، شما زنده!
من زنده ام
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 18:36
امروز بعد 3 روز، تازه دارم احساس عافیت می کنمدرد و مرض بیماری تنها یه خوبی دارن، فقط به ما می فهمونن که زنده بودن تا چه حد خوبهمن زنده ام؛ بعد تحمل یه دوره درد وحشتناکخدا رو شکر می کنم از ته دلمرسی خدا جونم مرسی که هستیAdblock test (Why?)
حال عجیبی دارم
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 13:31
به من می گفت چرا اومدی تو حوزه خبرنگاری و داری اینجا درس می خونی؟می گفت من تو رو خیلی خوب میشناسم؛ اگه یکی بهت یه وری و کج و کوله جواب بده دلت می شکنهراست می گفت؛ خیلی ام خوب راست می گفت*پاراگراف های بعدی رو به قصد تعریف نوشتم نه تمجید*من از وقتی یادمه همیشه قلبم برای بقیه می تپید.با اینکه به خاطر ب...
من از همه بدم میاد
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:44
همیشه وقتی مجبورم برای کاری از خونه برم بیرون، تا رسیدن به مقصد و برگشت به خونه با خودم تکرار می کنم:《 از آدما متنفرم!》شاید به خاطر دوست داشتن بیش از حد محیط خونه این حرفارو می زنم، ولی نه... من واقعا از تعامل با آدما متنفرم..از اینکه هر روز تو مترو منتظر قطار باشم متنفرم. از اینکه هر روز تو ایستگاه...
به درک!!!
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:44
به وقت پنج و پنجاه و دو دقیقه صبح:امروز رو با این واژه شروع کردم:《 به درک!》واژه ای که تازگی کشفش کردم و برای هر موقعیت استرس زایی که حلش از دستم خارجه به کار میبرم. چند روز پیش که بچه ها تو دانشگاه واسه نیم نمره داشتن میزدن تو سر و کلشون به خودم گفتم نگران نباش فاطمه! به درک که تو نگران پاس شدنی.. و...
۲۷
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:44
خدایا؛ به مامانم بگو دلم خیلی براش تنگ شده
مرا ببر از این دیار
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 9:38
همیشه و همه جا گفتم؛ من آدم زندگی توی این سالها نیستم. من باید با همین سنِ الانم، توی شونزده سال پیش زندگی می کردم. تو اون سال ها که همه جا حرف حرفِ عشق هانیه و علی سنتوری بود...تو اون سال ها که با ذوق سی دی آهنگای زیر زمینی محسن یگانه و چاوشی رو می خریدیم...تو اون روزا که تنها خلاف سنگین دخترا و پس...
هلاکِ هولناک من
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 9:38
شادمانیم که در سنگ دلی چون دیوار همچنان پنجره ای در دل سیمانی ماست
تهران خر است
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 9:38
در اصل این آخرین امتحانمه، ولی باید یه دوشنبه دیگه هم برم دانشگاه... حالم از تهران به هم میخوره. همش پر از دود و دم و گرما و اختلاف طبقاتی و بچه های کاره...یه چند وقتیه تو مترو صادقیه آپشن گشت ارشاد اضافه کردن؛ شده قوز بالا قوز. امروز رو که به فردا برسونم، دیگه خالم خیلی خوبه. خیلی خیلی خوب.. البته ...
من دوست دارم
-
تاریخ: 1399/1/12 ساعت: 17:46
آرام باش آرامشت را دوست دارمبوی خوشِ پیراهنت را دوست دارمبین تمام رنگ های تو عالمتک رنگیه شال سرت را دوست دارمفکرم به فکرِ در سرت دائم به فکر استسردرگمی در خاطرت را دوست دارمفکری اگر حتی به نفرت کرده باشیمضمون فکرِ در سرت را دوست دارمگفتی به ناز و کش که میدارم تو را دوستآن می بدارم دوستت را دوست دار...
شفیعی کدکنی
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 12:21
وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامینه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامی رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافتکاین تویی یا که خیال است، از این هر دو کدامی؟ روزگاری شد و گفتم که شد آن مستیِ دیرینباز دیدم